چگونگی رهایی سازمان از بلاهای سرخابی
وقتی صحبت از سیستم غلط باشگاهداری بهخصوص در رشته فوتبال در ایران میشود خیلیها لب ورمیچینند و پشت چشم نازك میكنند كه امكان اداره خصوصی باشگاهها وجود ندارد، فوتبال هزینهبر است و اقتصادی نیست و... و همچنان صحبت از ادامه زعامت و قیومیت نهادهای دولتی مختلف اعم از سیاسی، اقتصادی و صنعتی و همچنین نظامی بر باشگاههای ایرانی میكنند ولی واقعیت دقیقا خلاف آن چیزی است كه این عده مطرح میكنند.
فوتبال یكی از عظیمترین صنایع جهان است كه گردش مالی آن پس از مباحث مربوط به انرژی (نفت و گاز) و صنایع غذایی و رایانهای بالاتر از صنایع دیگر قرار دارد.
در كشورهای صاحب سبك یك برنامه كاملا مدون و طراحی شده با حداقل استفاده از امكانات دولتی آن هم از نوع سختافزاری، شرایطی را پیش آورده كه فوتبال در كنار تبلیغات و تماشاگران، به راحتی هزینه خود را تامین میكند و تقریبا هیچ باشگاهی در اروپا نمیتوان یافت كه دست نیاز به سوی كمكهای حكومتی و دولتی دراز كند و برعكس دخل و خرج همه آنها با راهكارهای مختلف ورزشی و صدالبته اقتصادی تنظیم میشود ولی معلوم نیست در ایران چه دستهایی در پس پرده وجود دارد كه اجازه نمیدهد این روال مرسوم و معمول جهانی كه امتحان خود را هم پس داده است در سیستم باشگاهداری ما جاری و ساری شود و وضعیت به شكلی پیش برود كه چشمانداز خصوصیسازی همچنان كاملا تیره و تار جلوه كند.
این كه داریوش مصطفوی از پرسپولیس استعفا داد یا با توجه به شرایط و بحران نتیجهگیری این تیم در لیگ هشتم، مدیرعاملش را استعفا دادند، چندان تفاوت عمدهای ندارد؛ بلكه اصل قضیه اینجاست كه در دوران تصدی سه و نیم ساله محمد علیآبادی بر سازمان تربیت بدنی كه خواسته یا ناخواسته ریاست مجمع دو باشگاه پرطرفدار استقلال و پرسپولیس هم بر دوش او گذاشته شده، چهارمین مدیرعامل قرمزها هم به نام داریوش مصطفوی رفت تا عباس انصاریفرد به عنوان پنجمین مدیرعامل جانشین مصطفوی و همچنین سایر اسلاف خود در دوره علیآبادی یعنی حجتالله خطیب، محمدحسن انصاریفرد و حبیب كاشانی شود.
البته در استقلال هم اوضاع بهتر از شهر سرخها نبوده است و با حضور محمدحسین قریب، كاظم اولیایی، مقداد نجفنژاد، علی فتحاللهزاده و بالاخره واعظی آشتیانی ۵مدیرعامل دوران تصدی علیآبادی سكان هدایت باشگاه استقلال را در اختیار داشتهاند تا به نوعی معاون رئیسجمهور و رئیس سازمان تربیت بدنی به عدم ثبات و داشتن اشتباهات زیاد در انتخاب مدیران زیردست خود متهم شود.
هر چند كه مهندس علیآبادی هم به عنوان یك انسان جایزالخطاست و در برخی از این عزل و نصبها، اشتباهات او غیرقابل انكار مینماید ولی اصل قضیه را باید در جای دیگری جستجو كرد. رئیس سازمان تربیت بدنی به عنوان قیم و نفر اول ورزش ایران با مشغلههای فراوان مدیریتی، عمرانی و اقتصادی در این عرصه مسلما اگر از شر این دو طفل شیرین، محبوب ولی بسیار پردردسر و هزینهبر راحت شود، میتواند با آرامش و تمركز بیشتری روی وظایف و مسوولیتهای اصلی خود زوم كند ولی حتی اگر از خود او هم سوال شود، حتما تایید خواهند كرد كه بخش عمدهای از وقت و انرژی وی و همكارانش چه به صورت مستقیم و چه به شكل غیرمستقیم مصروف دو باشگاه استقلال و پرسپولیس میشود. باشگاههایی كه در یك سیستم صحیح با انبوه هواداران خود هرگز نباید تحت قیومت سازمان تربیت بدنی باشند.
هیچ مدیری در هیچ بخشی تمایل ندارد كه متهم به سوءمدیریت یا بیثباتی شود. بدون شك مهندس علیآبادی به عنوان رئیس مجمع دو باشگاه استقلال و پرسپولیس هم از این قضیه مستثنی نیست. هر چند هر گاه این دو تیم صاحب موفقیت شوند، سكه این كامیابیها در ظاهر به نام مدیرعامل، كادر فنی و بازیكنان ضرب میخورد ولی به هر حال نقش رئیس مجمع هم به طور نسبی مورد توجه قرار میگیرد اما مشكل آنجایی بروز میكند كه هر یك از دو تیم در شرایط ناكامی و عدم نتیجهگیری قرار میگیرند و آنگاه است كه عوامل دیگر همواره تحت تاثیر قرار گرفته و انگشت اتهام متوجه بالاترین نقطه هرم مدیریتی یعنی رئیس مجمع باشگاه میشود.
كسی كه در حد امكان تلاش میكند تا مشكلات مالی را به حداقل برساند، بهترین مدیران را انتخاب میكند، ولی به محض كوچكترین ناملایمات نفر اول ردیف متهمان میشود و با افزایش فشارها ناچار به تغییرات میشود. نگاهی به جابجاییهای مدیران این دو باشگاه در زمان حضور علیآبادی هم موید این نكته است كه ۸۰ درصد این جابجاییها در سایه ناكامیهای دو تیم رقم خورده است، ولی سوال اصلی اینجاست كه چرا باید رئیس سازمان تربیتبدنی رئیس مجمع این دو باشگاه بزرگ، پرطرفدار و پرحاشیه شود و كلا جایگاه خصوصیسازی كه این روزها آوایش از تمام نقاط مدیریتی كشور به گوش میرسد، در سیستم باشگاهداری ایرانی كجاست؟
مخالفان خصوصیسازی باشگاهها در شرایط فعلی به نوعی حق دارند چون درواقع با وجود تمام پتانسیلهای موجود هنوز بستر لازم برای این قضیه فراهم نشده است، به جز بحث اسپانسرها كه آن هم فقط برای دو تیم استقلال و پرسپولیس تا حدودی رقم قابل توجهی بر جای میگذارند، بقیه باشگاهها چندان بهره چشمگیری از این مورد نخواهند برد، قرارداد حق پخش تلویزیونی هم گرچه امضا شد، ولی كیست كه نداند این قرارداد به هیچ عنوان مبلغ نزدیك به واقعیت را شامل نمیشود و صرفا با فشارAFC و جلوگیری از خطر محرومیت نمایندگان ایران از لیگ حرفهای آسیا و با دخالت ریاست جمهوری است كه صدا و سیما تن به امضای آن داد.
تازه وقتی این گوشت قربانی پاره پاره شود، رقم تخصیص یافته به باشگاهها هم آنقدر ناچیز میشود كه بیان آن فقط عرق شرم بر پیشانی گوینده مینشاند. عدم وجود قانون كپیرایت هم قوز بالای قوز شده تا عملا هیچ باشگاهی اعم از سرخابیهای پرطرفدار پایتخت یا تیمهای شهرستانی كه به هر حال در مناطق خود كیا بیا و طرفدارانی دارند، از بابت فروش محصولات خود حتی یك ریال عایدی نداشته باشند و فقط تولیدیهای خردهپای ورزشی هستند كه البسه باشگاهها را با نازلترین كیفیت و قیمت روانه بازار میكنند و پولی از این راه به جیب میزنند.
شاید درباره اسپانسرها كاری فعلا از دست كسی برنیاید، ولی مسلما درباره حق پخش تلویزیونی و مهمتر از آن كپیرایت، این نهاد قانونگذاری كشور یعنی مجلس شورای اسلامی است كه باید آستین همت بالا زده و این موانع قانونی را از سر راه فوتبال بردارد. بررسی تركیبهای مختلف هیات مدیره این دو باشگاه پرطرفدار طی ۲ دهه اخیر نشان میدهد كه حداقل ۳۰ نفر از نمایندگان مجلس در ادوار مختلف به هیات مدیرههای استقلال و پرسپولیس راه یافتهاند و صد البته عده زیادی هم منتظر اشارتی هستند كه هم برای مطرح شدن بیشتر و هم جهت خدمتگزاری بیشتر وارد این عرصه شوند.
در این میان همین نمایندگان هستند كه میتوانند حداقل با تصویب قانون كپیرایت درباره محصولات ورزشی به داد سازمان تربیت بدنی برسند تا این نهاد از زیر هزینههای سنگین اداره استقلال و پرسپولیس رها شود، هم مبلغی كه از پول بیتالمال به این دو تیم تخصیص مییابد، صرف جاهایی شود كه نیاز بیشتری دارند و هم هواداران دو باشگاه بدانند كه میتوانند سهم خود را در اداره تیمهای محبوبشان داشته باشند.
نیاز به محاسبات پیچیده نیست. اگر هریك از این ۲ باشگاه كه میلیونها طرفدار در سطح كشور دارند، فقط یك میلیون نفر هوادار داشته باشند كه هر كدام در ماه مبلغ ناچیز یك هزار تومان با خرید محصولات باشگاهها به تیم مورد علاقه خود كمك كنند، سالانه مبلغ ۱۲ میلیارد تومان نصیب هریك از ۲باشگاه استقلال و پرسپولیس می شود كه حدود ۲برابر هزینههای سالانه این دو تیم است، حال چرا مجلس خدمتگزار فعلی مثل اسلاف خود از این حركت كه هم به نفع ورزش و مخصوصا فوتبال پرطرفدار و هم به سود دولت و سازمان تربیت بدنی است، غافل مانده، سوالی است كه شاید نمایندگان محترم جوابی قانعكننده برای آن داشته باشند. هرچه باشد این دو طفل شیرین و پرهزینه با فوج پرشمار علاقهمندان خود تبدیل به سربار سازمان تربیت بدنی شدهاند كه با یك حركت صحیح از سوی مجلسیان خیلی از مشكلاتشان به راحتی حل خواهد شد
تشکل دانشجویی دانشجويان مستقل در 26 بهمن ماه سـال 1383 در دانشگاه آزاد اسلامی واحد ايلام تأسیس گردید و در حال حاضر داراي 7 معاونت به عنوان شوراي مركزي می باشد كه عبارتند از: