در سی ام خرداد ماه 1360 یعنی یك ماه پس از پیروزی ارتفاعات الله اكبر ، چمران در جلسه فوق العاده شورای عالی دفاع در اهواز با حضور مرحوم آیت الله اشراقی شركت و از عدم تحرك و سكون نیروها انتقاد كرد و پیشنهاد های نظامی خود را از جمله حمله به بستان را ارائه داد . این آخرین جلسه شورای عالی دفاع بود كه در آن شركت داشت و فردای آن روز ، روز غم انگیز و بسیار سخت و هولناكی بود .
 در سحر گاه سی و یكم خرداد 1360 ، ایرج رستمی فرمانده منطقه دهلاویه به شهادت رسید و شهید دكتر چمران بشدت از این حادثه افسرده و ناراحت بود . غمی مرموز همه رزمندگان ستاد بخصوص رزمندگان و دوستان رستمی را فرا گرفته بود . شهید چمران یكی دیگر از فرماندهانش را احضار كرد و خود ، او را به جبهه برد تا در دهلاویه به جای رستمی معرفی كند . در لحظه حركت یكی از رزمندگان با سادگی و زیبایی گفت : « همانند روز عاشورا كه یكایك یاران حسین (ع) به شهادت رسیدند ، عباس علمدار او ( رستمی ) هم به شهادت رسید و اینك خود او آماده حركت به جبهه است . »
بطرف سوسنگرد به راه افتاد و در بین راه مرحوم آیت الله اشراقی و شهید تیمسار فلاحی را ملاقات كرد . برای آخرین بار همدیگر را دیدند و به حركت ادامه دادند تا اینكه به قربانگاه رسیدند .
چمران همه رزمندگان را در كانالی پشت دهلاویه جمع كرد ، شهادت فرمانده شان را به آنها تبریك و تسلیت گفت و با صدایی محزون و گرفته از غم فقدان رستمی ، ولی نگاهی عمیق و پر نور و چهره ای نورانی و دلی مالا مال از عشق به شهادت و شوق دیدار پروردگار گفت : « خدا رستمی را دوست داشت و برد و اگر خدا ما را هم دوست داشته باشد می برد . »
خداوند ثابت كرد كه او را نیز دوست دارد و به سوی خود فرا خواند . چمران در آن منطقه در حین سركشی به مناطق و خطوط مقدم بر اثر اثابت تركش خمپاره های دشمن به شهادت رسید .